جرقه‌ای رو به خاموشی


به بهانه‌ی ۱۹ اکتبر سالمرگ علی عزت بگوویچ، رییس‌جمهور فقید بوسنی

نقد و بررسی کتاب «ر»


متن سخنرانی احمد شاکری نویسنده و منتقد ادبی کشور در نشست نقد و بررسی کتاب «ر» در کتابخانه عمومی پیروزی تهران: […]

بوسنی، مهره شطرنج روسیه


یک بوسنی هم‌پیمان با ناتو مطلوب بانیا لوکا و مسکو نیست و آن‌ها هرچه در توان دارند انجام خواهند داد تا جلوی آن را بگیرند. در نتیجه روسیه یک شبه تبدیل به قهرمان ملی‌گرایان صرب و کروات بوسنی می‌شود. کرملین اکنون منتظر است تا نتایج تلاش‌های خود را در انتخابات سال ۲۰۱۸ بوسنی ببیند.

مراسم گرامی داشت بیست و سومین سالگرد شهادت سید محمد حسین نواب


در این مراسم نمایندگان جامعه اسلامی، مفتی فعلی موستار و مفتی سابق این شهر رایزن فرهنگی ایران و محمود حیدری سفیر جمهوری اسلامی ایران در بوسنی و هرزگوین و مسولین نهادهای ایرانی در بوسنی و به همراه دوستان و دوستداران این شهید شرکت داشتند

روز گمشدگان: یادبود قربانیان جنگ بوسنی


ساعت حدود هشت و نیم شب بود، یک سرباز که یونیفرم پلنگی پوشیده بود را روبروی خانه دیدم. زن‌ها و بچه‌ها در باغچه جمع شده بودند. وقتی سربازها شروع به تیراندازی کردند، من به نزدیک‌ترین خانه فرار کردم. یک همسایه ۸ روز از من در آنجا مراقبت کرد.

۱۰۱ خاطره جنگی


کتاب ۱۰۱ خاطره جنگی جزو معدود کتبی است که با موضوع جنگ دهه ۹۰ بوسنی نوشته شده و از دلاوری ها و قهرمانی های رزمندگان و مردم بوسنی در آن گفته شده است. این کتاب که حاوی خاطرات راسم دلیچ فرمانده ارتش بوسنی است، با جزئیات، جذابیت و با نگاهی متفاوت، دفاع جانانه رزمندگان مسلمان با دست خالی در برابر صرب ها و کروات های مورد حمایت روسیه، اروپا و آمریکا را بیان کرده است.

سربرنیتسا، گور جمعی تاریخ


پس از خارج نمودن زنان و کودکان از شهر، نیروهای صرب، اسیرها را سوار بر اتوبوس­ها کردند و پس از تقسیم آنان به گروه­های کوچک‌تر، قتل‌عامشان نمودند. در همین حین بسیاری از جوان­ ترها نیز خطر کرده و به جنگل­های اطراف می ­گریختند که قریب به اتفاق آنان در همان جنگل ­ها کشته شدند.

اهل همین زمین


هرچقدر هم بگویند و بگوییم این آدم‌ها، آسمانی و مافوق بشر بودند و دست ما بهشان نمی‌رسد، خودشان می‌زنند زیر کاسه و کوزه‌ تمام این‌ حرف‌ها و ما را، اگر فقط ته دل و نوک سوزن از اراده‌مان با آنها باشد، می‌گیرند و تا دیدن تصویر واقعی خودشان می‌برند

پیامی از پاسدار خون شهیدان


خدا را سپاس می‌گذاریم که به ما بندگانش این افتخار را داد که در این برهه از زمان در زیر سایه ولایت فقیه بتوانیم به انجام تکلیف الهی بپردازیم، آری این ولایت فقیه بود که به ما نفرت از چپ و راست را آموخت

فراری به مدت چهارده سال: شکار راتکو ملادیچ، قصاب بوسنی(بخش دوم)

۳۵۷۸

بخش اول: فراری به مدت چهارده سال: شکار راتکو ملادیچ، قصاب بوسنی

بخش دوم: ملادیچ در جنگ متولد شد. او فرزند زمان جنگ خانواده‌ای پارتیزان در کوه‌های جنوب شرق سارایوو بود. پدرش نادجا در سال ۱۹۴۵ در جنگ با نیروهای اوستاشا که توسط نازی‌ها پشتیبانی می‌شدند کشته شد. بعد از مدتی کارآموزی در یک کارگاه قلع سازی، ملادیچ راه پدر را ادامه داده و به ارتش پیوست. او به مدرسه افسری رفت و فرمانده واحدهای ارتش یوگسلاوی در مقدونیه و کوزوو شد.

در سال ۱۹۹۱، زمانی که ملادیچ به درجه کلنلی رسیده بود، کشور تجزیه شد. او توسط ارتش یوگوسلاوی برای جنگ علیه نیروهای کروات جدایی‌طلب فرستاده شد. آنجا او با کارهایی مانند حضور در عملیات خنثی کردن مین شهرتی به عنوان یک فرد شجاع که شجاعتش کم از کله شقی نداشت به دست آورد. زمانی که سال بعد دامنه جنگ به بوسنی گسترش یافت، ملادیچ و افسران صرب بوسنیایی همراهش، یونیفرم‌ها و نشان‌های خود را از تن درآوردند و سرسپردگی آن‌ها یک شبه از یوگسلاوی به جمهوری سرپسکا (Republika Srpska) تغییر کرد. این در حالی بود که مأموریت و رهبری نهایی آن‌ها تفاوتی نکرد و به گسترش قلمروی صرب‌ها، تحت سلسله فرمان‌هایی که از سوی رئیس‌جمهور اسلوبودان میلوسویچ در بلگراد صادر می‌شد، ادامه دادند.

او به عنوان یک ژنرال خود خوانده، کمک کرد تا همسایگان سابقش در سارایوو تحت محاصره و بمباران قرار بگیرند که این محاصره به عنوان طولانی‌ترین محاصره شهری در تاریخ جنگ‌های معاصر ثبت شده است. سه سال و نیم بعد، ده هزار نفر از ساکنان شهر کشته شده بودند. در کنار رادوان کارادزیچ به عنوان فرمانده ارتش صرب بوسنی او کارزاری وحشیانه به راه انداخت تا بوسنی را تجزیه کرده و یک جمهوری سرپسکای خالص شده از نظر نژادی ایجاد نماید. در عین مشغولیت به جنگ، ژنرال ملادیچ گهگاه تعطیلات را مرخصی می‌گرفت تا در کنار همسر و فرزندان بزرگش دارکو و آنا که در امنیت در بلگراد به سر می‌بردند استراحت کرده و با یکدیگر بازی‌های تخته‌ای مورد علاقه او را بازی کنند.

در این زمان‌ها هیچ‌کس اجازه نداشت تا به سیاست یا جنگ اشاره‌ای کند ولی این کار نتوانست از فروپاشی خانواده بر اثر جنگ جلوگیری کند. آنا در ابتدای دهه سوم زندگی خود بود و عاشق یک دکتر جوان شده بود، یک فعال حقوق بشر که عقیده داشت پدر زنش یک مجرم جنگی است. او تنها به شرطی حاضر به ازدواج با آنا بود که او از پدرش ابزار برائت کند. او که جرئت این کار را نداشت و نیز نمی‌خواست از عشق خود و آرزوی ازدواج با او بگذرد یک شب در فوریه ۱۹۹۴ بعد از بازی کلت مورد علاقه پدر خود را از داخل ویترین برداشته و به سر خود شلیک کرد.

ملادیچ نمی‌توانست خودکشی فرزند خود را قبول کند. او آرامش را در متهم کردن دشمنانش یافت. با این اتهام زنی، او بار سنگین تقصیر را از روی دوش خود برداشت و به نفرت خود از غیر صرب‌ها افزود.

ژنرال‌های صرب در ارتش یوگسلاوی آماده بودند تا فارغ از تمام اتهامات دهشتناک ملادیچ به او پناه دهند، ولی با ورود به هزاره سوم میلادی خود صربستان در حال تغییر سریع بود. میلوسویچ در اسلوونی، کرواسی، بوسنی و بعد دوباره در ۱۹۹۹ در کوزوو (که به عنوان مهد تمدن صرب شناخته) می‌شود، شکست خورده بود. رؤیای صربستان بزرگ متلاشی شده و تنها جزئی تضعیف شده از آن باقی مانده بود.

سقوط میلوسویچ از قدرت در ۵ اکتبر سال ۲۰۰۰ و انتقال او به دیوان کیفری بین‌المللی در ماه ژوئن همان سال، ملادیچ را نگران کرد. او هیچ وقت طرفدار میلوسویچ نبود، ولی رژیم او را تحت حمایت و پشتیبانی قرار داده بود و حالا این حمایت متوقف شده بود. چرچین دوست قدیمی ملادیچ این گونه به یاد می‌آورد: ” شبی که آقای میلوسویچ دستگیر شد، ملادیچ در آپارتمان من بود و آن شب آن جا را ترک کرد. بعداً که او را دیدم و با او صحبت کردم متوجه شدم که او به وضوح نگران امنیت خود و افراد نزدیک به اوست. او مصمم بود که مادامی که زنده است تسلیم نشود.”

ملادیچ آن قدر باهوش بود که بفهمد که دیگر نمی‌تواند برای امنیت خود به دولت بلگراد تکیه کند. او به سرعت اقامتگاه خود را تغییر داد، کرچمار نزدیک والجوو، یک سرپناه دوره تیتو به زیبایی استراگاری ولی با حصارهای محکم‌تر و سنگرهای زیرزمینی. از آن زمان به بعد، ملادیچ در حال عقب‌نشینی بدون توقف بود چون دولت بعد از میلوسویچ در بلگراد دائماً اعلام می‌کرد که بر تمام ساختار امنیتی کشور مسلط است. بازنشستگی ملادیچ از ارتش به صورت رسمی در سال ۲۰۰۲ اعلام شد و در ابتدای ماه بعد بیانه‌ای صادر شد که طی آن همکاری با دادگاه بین‌المللی جرائم یوگسلاوی سابق (ICTY) قانونی اعلام شد. دوره‌ای که در آن ملادیچ می‌توانست در دوره فراری بودن خود از استخر و سونای لوکس برخوردار باشد به پایان خود نزدیک می‌شد.

با وجود بی‌میلی، ژنرال‌ها به ملادیچ گفتند که باید کرچمار را ترک کند ولی پاسخ اولیه او نافرمانی همراه با توهم بود. او به محافظین خود دستور داد که در جای خود باقی بمانند. این دستور باعث کلید خوردن یک بن‌بست مشکل‌ساز در می سال ۲۰۰۲ شد که طی آن ارتش بالگردهای خود را بر روی پایگاه به حرکت درآورد تا این حمله ساختگی موجب ترس و تسریع خروج ملادیچ شود. روز اول ماه ژوئن ملادیچ در برابر فشارها تسلیم شد و برای خروج امن از پایگاه وارد مذاکره شد. ارتش قبول کرد که گروهی نقلیه را مأمور رساندن او به محل بعدی اختفای او کند.

ملادیچ آسایش حمایت صد در صد ارتش از خود را از دست داد و نزول او به تنهایی و فلاکت آغاز شد. شبکه حمایتگر او یک‌شبه از تمام ارتش یوگسلاوی به گروهی اندک از دوستان نزدیک او در جنگ بوسنی آب رفت.

 

مترجم: علیرضا حیدری

منبع: گاردین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *